جهنم هرکس، آنجایی ست که حرف او را نفهمند!

 رمزشو یکم با شک یادم اومد...

ناراحت کننده بود...

پناهگاه روزای تنهاییم، غصه هام، من، پگاه، تم آبی روشن با یه فنجون چایی که یه برگ زرد پاییزی توشه...

روزهایی که دردهایم عمیق بود اما ساده...

ساعت هایی که برای تمام کردن چند خط نوشته چندبار گریه می‌کردم...

با این صفحه بزرگ شدم...

روزهای خوب و بدی بهم گذشت و تنها آرامشم همین چند خط نوشته بود...

بی مزاحمت، بی آشنا، فقط پگاه...

اینجا، یعنی ‌تمام سه نقطه های عالم...

تمام نقطه هایی که به هیچ مقصدی نمی‌رسند...

تمام حرف های نگفتنی در امتداد همین سه نقطه های بی سروصدا...

مدت ها گذشته، از روزهایی که یک پست نه چند پست می‌نوشتم اما دلم آرام نمی‌گرفت...

چقدر این قفس دنیا برایم تنگ شده، انگار مدتی پرهام رو بسته و گوشه ای رهایم کردند، هوای این قفس برای نفس کشیدن آلوده ست، میخوام دل بکنم...

آدم ها گریه میکنند، نه به این خاطر که ضعیف هستند، به این خاطر که مدت زمان زیادی قوی بوده اند...

و من در این جهنم، مدتیست که دوباره گریه میکنم!

و برگشتن دوباره یعنی من تمام تنهایی دنیا هستم، سلام!

/ 0 نظر / 31 بازدید